به نام خدا

 

شاملو در روز21 آذر 1304 در تهران متولدشد و در روزاول مرداد 1379 درسن 75 سالگی دربیمارستان ایران مهر تهران درگذشت و درامامزاده طاهر کرج مدفون شد نام شعری او درآغاز صبح بود ( و به این نام او نیما اشاره کرده است ) امّا  بعد ها تخّلص بامداد را برگزید . تحصیلات دانشگاهی نیافت امّا با کوشش های فردی در ادبیات فارسی و زبان فرانسه تبّحر یافت . ترحمه های او نیز دل انگیزو زیباست از معدود شاعرانی است که هم در معنا و هم در صورت شعر تغییر ایجاد کرد و به سبکی دست یافت – شعر سپید- که به نام خود به شعر شاملویی معروف است . این شیوه پیروان بسیار یافت امّا کسی به توفیق او دست نیافت و لذا باید گفت که این شیوه ابداعی او ، براو ختم است .

 شعر سپید وزن عروضی ندارد ، امّا آهنگ دارد که رمز و رازهای آن مشخّص و مدون نیست و لذا هرکسی نباید بپندارد که آفریده او در این شیوه شعر تلّقی خواهد شد. چنان که بسیاری از آفریده های خود شاملو هم نثر گونه یی بیش نیست . مخصوصا" آثار نخستین اونشان چندانی از شعرندارد و اصلا" نمی توان حدس زد که گوینده آن نثر  گونه ها بعداً تبدیل به چنان شاعر بزرگی شود.

شاملو شاعر ی سیاسی  واجتماعی بود شعر سیاسی او مانند شعر برخی از معاصران محدود به مسألة خاصی نیست بلکه این قابلیت  را دارد که  چون  شعر حافظ همه زمانی و همه مکانی باشد .شاملو زندگی پریشان و پر مشقّتی داشت و همة عمر او در تنگدستی وزحمت ، در تلاش و مبارزه گذشت  اواخر عمر هم بیمار بود  و سرانجام یک پای او را بریدند ولذا برصندلی چرخدار حرکت  می کرد . او سه بار ازدواج کرد سر انجام در ازدواج سوم با آیدا به آرامش رسید زندگی با آیدا درزندگی او نقطة عطفی است . اسم چند کتاب او به نام آیدا و بسیاری از شعرهای او خطاب به اوست . شاملو مردی بااستعداد های فوق العاده بود و در اکثر زمینه های هنری طبع آزمود . شاملوی محقق کتاب کوچه را که دائره المعارف فرهنگ عامیانه است نوشت . و چند  متن را تصحیح کرد که از همه معروف تر دیوان حافظ است او سر دبیر چند مجلة ادبی بود که از همه معروف تر خوشه و کتاب جمعه است . او مترجم آثار متعدّدی بود از جمله غزلهای سلیمان ، گیل گمش ( بازنویسی یک ترجمه ) و او چندین  فیلم نامه نوشت و گویندگی  کرد . با صدای خوشش در نوارهای متعددی  اشعار خود و دیگران از جمله خیام و مولانا و نیما را خواند . از دیگر استعدادهای این مرد نابغه در طنز  است در مقالات انتقادی و در چند نوشتة مستقل او این استعداد  به خوبی دیده می شود.

شاملو در عالم سیاست همواره مخالف و آشتی ناپذیر بودو در عالم ادب همواره نظریات جنجال برانگیز داشت سخنان او درمورد حافظ و سعدی و مخصوصاً فردوسی غوغایی برانگیخت . در مورد موسیقی هم سخنانی گفته است که مخالفان بسیار یافت .

درهمه این موارد – چه سخنان او رادرست بدانیم و چه غلط – با کوشش های فردی مردی روبرو هستیم  که خود با اندیشه و توغّل  و زحمت به نظریات نوینی رسیده است و با نگاهی نو به سنّت      می نگرد.

زبان شاملو :  شاملو هم مانند نیما واخوان از ادامه دهندگان زبان سبک خراسانی است ( و چون آنان عناصری از زبان امروز و عامیانه را نیز به آن افزوده است ) منتها چون شعر او وزن عروضی ندارد بیشتر یاد آور نثر سبک خراسانی مثلاَ تاریخ بیهقی  یا نثر موزون است . یک نمونه که هم درشعر شاملو دیده می شود و هم در تاریخ بیهقی  ذکر می شود: استفاده از پسوند شباهت «گونه »در بیهقی                     « خلق گونه » در شاملو  « خیال گونه »

خیال گونه     درنسیمی  کوتاه         که به تردید می گذرد   « از این گونه مردن »

فکر شاملو : او شاعری سیاسی واجتماعی است اما مانند حافظ زمینه بسیاری از اشعار او جنبة غنایی و تغرلی دارد .اویک شاعر فیلسوف است دربارۀ زندگی ، مرگ ، آزادی ، عشق،  درد ، وطن ... اندیشیده و سخنان نابی برزبان رانده است که چنان که اشاره کردم برخی از آن هادربین مردم معروف شده است . حوادث  عصر او از قبیل اعدام ها ، مسائل سیاسی ، درگذشت بزرگان وروشنفکران همه وهمه در شعر او انعکاس یافته است و اورا شاعرملّی ایران کرده است. شعرهای او برای ایران ومردم ایران است امّا سخت از این هردو ناراضی است و گلایه دارد.

مرگ من سفری نیست / هجرتی است / از وطنی که دوست نمی داشتم / به خاطر مردمانش

                                            ( شبانه ،آیدا : درخت و خنجر وخاطره )

اهمیت این شعرهای سیاسی و اجتماعی او در این است که هرچند به مناسبت واقعه خاصی سروده است امّا قدرت تعمیم در زمان ها و مکان های دیگر هم دارد ( مثل شعر حافظ ) و فقط در قید اشاره به آن حادثۀ خاص نمی ماند( مثل برخی از اشعار اخوان ) مثلاً خوداو درشعری که  درباب شعر مرگ نازلی نوشته  ، توضیح داده است که جهت گریز از سانسور به جای وارتان از نازلی استفاده کرده است: دو شعر ، نخست مرگ نازلی نام گرفت تا از سدّ  سانسور بگذرد ، امّا این عنوان شعر را به تمامی  وارتان ها تعمیم داد و از صورت حماسۀ یک مبارز به خصوص  درآورد . یکی از موتیف های شعر شامل  موتیف رهایی و یلگی است شاید عکس العملی  آرمانی در مقابل زندگی سخت و پرتلاشی است که داشته است . در بسیاری  از شعرهایش یک فضا ی شبانۀ خنک و رؤیایی را به تصویر می کشد که در آن حّس سبکی و پرواز  و رهایی  و آسودگی  است .

پر پرواز ندارم / امّا / دلی دارم وحسرت دُرنا ها / و به هنگامی که مرغان مهاجر / در دریاچۀ ماهتاب / پارو می کشند /خوشا رها کردن ورفتن / خوابی دیگر / به مردابی دیگر / خوشا ماندابی دیگر / به ساحلی دیگر / به دریائی دیگر !/ خوشا پر کشیدن ، خوشا رهایی / خوشا اگر نه رها زیستن ، مرده به رهائی !

                                                      « شبانه ، آیدا ، درخت و خنجر و خاطره ها »

دیگر ازموضو.عات مکّرر  شعر او آزادی ، مرگ عشق  به انسان و تفکرات او مانیستی ، احترام به زن وعشق است . او نیز چون شاعران بزرگ کهن مدام از قاضیان و زاهدان بد می گوید . به جای نفی صوفیان ( که دیگر درزمانۀ او موضوعیت ندارد ) افکار  متافیزیکی را رد می کند . به جای مدح از شاهان زبان به طعن و لعن زور مداران می گشاید . از میان این مضامین متنوع ، ستایش آزادی برجستگی خاصی دارد و این مفهوم واقعاً با جان  شاعر  عجین شده است و باید اورا مدّاح آزادی خواند،  و گویی  این آرزوی  بر آورده نشدۀ شاعران عهد مشروطیت ، با ناکامی بیشتری ، حسرت او هم هست :

آه اگر آزادی سرودی می خواند / کوچک / کوچک تر حتی / از گلوگاه یکی پرنده /                       از مرگ ........

هرگز از مرگ نهراسیده ام  / اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود / هراس من – باری – همه از مردن در سرزمین ست / که مزد گور کن / از بهای آزادی  آدمی /  افزون باشد.

**

جستن  / یافتن / و آن گاه / به اختیار  برگزیدن / و از خویشتن خویش /  بارویی  پی افکندن / اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد / حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم /