داستانی از مرزبان نامه

بسم الله الرحمن الرحیم خسرو با خر آسیابان داستان مرزبان نامه موضوع: از زبان آهو که گفت: شنیدم که خسرو انوشیروان از شدت لطف به مردم دادگری که خون و ذات او آمیخته شده بود او نمی خواست از جزییات احوال مردم زیر دستان و خدمت گزاران خود پنهان بماند و اگر این محبت و کشف حقیقت او نبود پایه های کشور فرو می ریخت پس دستور داد ریسمانی از ابریشم درست کنند و در صحن کاخ ببندند و هر کس که مشکل داشت آن را تکان دهد و مظلومیت خود را به خسرو انوشیروان برساند. یک روز اطراف کاخ شهریار لحظه ای از مردم خلوت شد. الاغی وارد شهر شد و از شدت بد حالی خارش گرفته بود . و الاغ بدن خود را به ریسمان مالید و صدای زنگ در آمد و شهریار از نفرتی که از صدا داشت از جای خود بلند و به بام رفت و الاغی لاغر را دید. از یکی از نزدیکان خواست تا درباره الاغ تحقیق کند: او گفت این الاغ الاغ آسیابانی است که چون پیر شده صاحبش او را رها کرده و او را از خانه بیرون انداخته است. خسرو انوشیروان دستور داد که الاغ آسیابان را به خانه اش برگرداند و او اعلان کرد که هر کس الاغی را در جوانی کار زده در پیری نباید حق او را ضایه کند. نتیجه گیری: نتیجه می گیریم که حیوانات هم مخلوق خدا هستند و باید به آن ها هم محبت کرد.

داستان هایی از مرزبان نامه

بسم الله الرحمن الرحیم بازرگان با دوست دانا داستان مرزبان نامه موضوع: یک روز پسر به پدرش گفت:(( از آنچه مردم در دنیا دارند و در روزگار پیش آید نیاز بیشتر از همه به دوست شایسته است.)) هزار دینار از ثروت من بر دار و به مسافرت بپرداز و دوست خالص بدست آور. همچون ماه به گرد ومثل کره ی زمین گردش کن شاید که در این راهپیمایی با شخص خوش اخلاق ونیک رفتاری رو به رو و با او دوست گردی. پوشیده نیست که منظور از برادر در اینجا دوستی همدل یاری پاکباز وشایسته در دوستی است. پس پسر به فرمان پدر مبلغی پول برداشت و عازم سفر گرید. زمان زیادی از سفر او سپری نشده بود که برگشت. پسر گفت: ((در این مدت 50 دوست که هر کدام از آنها 100 هنر دارند و سر آمد در جهان اند پیدا کردم و نصیحت تو را که عقلا مدیون آن بودم.)) پدر گفت: ((من از آن ترس دارم که ماجرای دوستان تو همانند داستان آن دهقان باشد.)) نتیجه گیری: در انتخاب دوست باید آنقدر سخت گیر باشیم که ماننداین داستان دوست خالص پیدا کنیم. این داستان ضرب المثل ((دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی )) و آن که یاد حرف بزرگان می افتیم که می گفتند: ((دوست را در سر سفره یا مسافرت باید شناخت )) مدرسه راهنمایی شاهد پسران محمود آباد