داستانی از مرزبان نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
خسرو با خر آسیابان داستان مرزبان نامه موضوع:
از زبان آهو که گفت: شنیدم که خسرو انوشیروان از شدت لطف به مردم دادگری که خون و ذات او آمیخته شده
بود او نمی خواست از جزییات احوال مردم زیر دستان و خدمت گزاران خود پنهان بماند و اگر این محبت و
کشف حقیقت او نبود پایه های کشور فرو می ریخت پس دستور داد ریسمانی از ابریشم درست کنند و در صحن
کاخ ببندند و هر کس که مشکل داشت آن را تکان دهد و مظلومیت خود را به خسرو انوشیروان برساند. یک
روز اطراف کاخ شهریار لحظه ای از مردم خلوت شد. الاغی وارد شهر شد و از شدت بد حالی خارش گرفته بود .
و الاغ بدن خود را به ریسمان مالید و صدای زنگ در آمد و شهریار از نفرتی که از صدا داشت از جای خود بلند و
به بام رفت و الاغی لاغر را دید. از یکی از نزدیکان خواست تا درباره الاغ تحقیق کند: او گفت این الاغ الاغ
آسیابانی است که چون پیر شده صاحبش او را رها کرده و او را از خانه بیرون انداخته است. خسرو انوشیروان
دستور داد که الاغ آسیابان را به خانه اش برگرداند و او اعلان کرد که هر کس الاغی را در جوانی کار زده در
پیری نباید حق او را ضایه کند.
نتیجه گیری:
نتیجه می گیریم که حیوانات هم مخلوق خدا هستند و باید به آن ها هم محبت کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 9 AM توسط فرزاد رستمی
|